من
مثل برادری هستم که در فیلم های هندی کشته شده و انتقام خونش گرفته می شود.
مثل هیولایی هستم که در فیلم های ترسناک همیشه در تاریکیست.
مثل نامه نویسی هستم که در فیلم های عاشقانه فقط نامه هایش خوانده می شود.
مثل سایه ی بابالنگ دراز
مثل نقش اول تمام فیلم نامه هایی که خواندی و فیلم نشدند.
من مثل یک سایه بدون تصویر هستم، وجودم در ذهن تو آغاز درآن پایان می یابد.
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود
یک دختر کوچولو بود که هیچ دوستی تو دنیا نداشت
به جز یک کلاغ سیاه که بالا پشت بوم خونشون لونه کرده بود
خیلی دوست داشت که بتونه با کلاغه توی آسمان پرواز کنه
اما حتی نمی توانست راه بره
پیش خودش فکر کرد شاید چون تاحالا تلاش نکرده که پرواز کنه
پس به بالا پشت بوم خانه شان رفت
دستهاش را باز کرد
و پرید
الان، داره با کلاغه توی آسمان پرواز می کنه
قصه ما به سر رسید، کلاغه هم بچه را به کشتن داد
بزرگی یک نویسنده را هیچ وقت نمی شه توی جملات قشنگش دید. بزرگی یک نویسنده را فقط می شود در کتاب های که اون نویسنده نوشته دید. جمله قشنگ را هر آدم بی سوادی می تواند بگه...
نمونشم خود من
Yesterday i was thinking about heaven,
and i figured out
Heaven is fun, But only before the first zombie dies,
You know why?
'cause after that it would filled with dead zombies. Just imagine for one second, The thing is a human which does not drink, have s..., fight or do anything which is a sin anymore. I must say after you turn into a zombie you become like a saint. So all zombies must go to heaven.
برای کنترل افکار شخصی خودم هم باید با سیاست برخورد کنم. در غیر این صورت افکارم را اشخاص با سیاست دیگر کنترل خواهند کرد.
It's funny how anytime they want to show a genius on TV they show a person who has made a lot of gadgets, When a true genius would solve his/her problems through smart clues not gadgets,
In fact in reality, A genius would be more like a person with a lot of clues, and only one pencil
John Kein, 2089
The problem is that we can't see that the new zombie created from a person's body is not the same person anymore, we must try to over come the unnecessary fear of zombie apocalypse. Remembering the fact that there are also other animals in food chain which are higher than human being and would eat us if they could! I like to see the day that my childeren enjoy watching zombies in their trip to zoo
Thomas Rose, 2090
روزی می فهمم، چیزی با ارزش در جهان وجود دارد به نام دوست داشتن
سالها به دنبال کسی می گیردم که مرا آنطور که میخواهم دوست داشته باشد
و روزی در می یابم که یافتن چنین کسی ممکن نیست.
روزی دیگر فکر می کنم به ساختن کسی که مرا ذاتا دوست داشته باشد.
و سرانجام توافق می کنم، با کسی که این موضوع را همچون من دریافته است.
سالها به ساختن آن شخص میگذرانم، یادمیگیرم او را دوست بدارم، هرطور که باشد
و پس از سالها،
روزی او به دنبال کسی می رود که او را آنطور که میخواهد دوست داشته باشد
و من آن روز بخاطر می آورم که چطور آن شخص را سالها پیش از دست داده ام