من 

مثل برادری هستم که در فیلم های هندی کشته شده و انتقام خونش گرفته می شود.

مثل هیولایی هستم که در فیلم های ترسناک همیشه در تاریکیست.

مثل نامه نویسی هستم که در فیلم های عاشقانه فقط نامه هایش خوانده می شود.

مثل سایه ی بابالنگ دراز 

مثل نقش اول تمام فیلم نامه هایی که خواندی و فیلم نشدند.


من مثل یک سایه بدون تصویر هستم، وجودم در ذهن تو آغاز درآن پایان می یابد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 15:34 توسط نوروتیک |

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود

یک دختر کوچولو بود که هیچ دوستی تو دنیا نداشت

به جز یک کلاغ سیاه که بالا پشت بوم خونشون لونه کرده بود

خیلی دوست داشت که بتونه با کلاغه توی آسمان پرواز کنه

اما حتی نمی توانست راه بره

پیش خودش فکر کرد شاید چون تاحالا تلاش نکرده که پرواز کنه

پس به بالا پشت بوم خانه شان رفت

دستهاش را باز کرد

و پرید


الان، داره با کلاغه توی آسمان پرواز می کنه

قصه ما به سر رسید، کلاغه هم بچه را به کشتن داد

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ساعت 14:15 توسط نوروتیک |

فهمیدم

بزرگی یک نویسنده را هیچ وقت نمی شه توی جملات قشنگش دید. بزرگی یک نویسنده را فقط می شود در کتاب های که اون نویسنده نوشته دید. جمله قشنگ را هر آدم بی سوادی می تواند بگه...

نمونشم خود من

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 13:43 توسط نوروتیک |

Yesterday i was thinking about heaven, 

and i figured out


Heaven is fun, But only before the first zombie dies,

You know why?

'cause after that it would filled with dead zombies. Just imagine for one second, The thing is a human which does not drink, have s..., fight or do anything which is a sin anymore. I must say after you turn into a zombie you become like a saint. So all zombies must go to heaven.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 17:55 توسط نوروتیک |

فهمیدم

 برای کنترل افکار شخصی خودم هم باید با سیاست برخورد کنم. در غیر این صورت افکارم را اشخاص با سیاست دیگر کنترل خواهند کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:48 توسط نوروتیک |

It's funny how anytime they want to show a genius on TV they show a person who has made a lot of gadgets, When a true genius would solve his/her problems through smart clues not gadgets, 

In fact in reality, A genius would be more like a person with a lot of clues, and only one pencil

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ساعت 17:51 توسط نوروتیک |

Zombies are just like other animals, except that they don't reproduce through se..ual intercourse, They do it through the body of their victim. We must not be too cruel by killing all of them, we just have to control the number of them and keep our selves away from them. After all, they have the right to live freely in the world

John Kein, 2089

The problem is that we can't see that the new zombie created from a person's body is not the same person anymore, we must try to over come the unnecessary fear of zombie apocalypse. Remembering the fact that there are also other animals in food chain which are higher than human being and would eat us if they could! I like to see the day that my childeren enjoy watching zombies in their trip to zoo

Thomas Rose, 2090

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۱ساعت 17:28 توسط نوروتیک |

سایه اش آنقدر بلند نبود که بتواند یک انسان کامل را بپوشاند. پس مجبور شد همیشه کودک نگهم دارد تا از من زیر سایه اش نگهداری کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 16:49 توسط نوروتیک |

روزی می فهمم، چیزی با ارزش در جهان وجود دارد به نام دوست داشتن

سالها به دنبال کسی می گیردم که مرا آنطور که میخواهم دوست داشته باشد

و روزی در می یابم که یافتن چنین کسی ممکن نیست.

روزی دیگر فکر می کنم به ساختن کسی که مرا ذاتا دوست داشته باشد.

و سرانجام توافق می کنم، با کسی که این موضوع را همچون من دریافته است.

سالها به ساختن آن شخص میگذرانم، یادمیگیرم او را دوست بدارم، هرطور که باشد

و پس از سالها،

 روزی او به دنبال کسی می رود که او را آنطور که میخواهد دوست داشته باشد

و من آن روز بخاطر می آورم که چطور آن شخص را سالها پیش از دست داده ام

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 18:17 توسط نوروتیک |