دیروز که خبر انفجار معدن را شنیدم انچنان تاثیری روم نداشت. قربونش برم توی این مملکت که هرروز یک حادثه ناگوار رخ میده، شنیدن یکی بیشتر یا کمتر چندان تاثیری در روحیه ادم نداره. اما امروز صبح که از خواب بیدار شدم و طبق معمول داشتم با مرور خبرهای کانالها خواب رو از سرم بیرون میکردم، خبر ها را میخواندم و یهویی حس ناراحتی عجیبی تمام وجودم را گرفت. کاری ندارم به اینکه چه فاجعه ای رخ داده. کاری هم ندارم به اینکه بقیه چه تجربه ای از این خبر داشتن. برای من تا زمانی که خبرگزاری ها بهم اجازه ناراحت بودن نداده بودن ناراحت کننده نبود و این برام خنده دار بود.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:3 توسط نوروتیک |

بنظرم این خیلی طبیعیه که مرگ کسایی که نمیشناسیمشون ناراحتمون نکنه. 

اما اینکه این بی تفاوتی را به عنوان نشانه ای از قدرت به معرض نمایش بگذاریم هم تنها بیشعوریمون را نشون میده.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:54 توسط نوروتیک |

جوانی فرصتی بود تا برای مدتی از اتاق افکارم بیرون بیام، با انسان ها ارتباط برقرار کنم و درنهایت پشیمان از کرده خود به اتاق خودم بازگردم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:53 توسط نوروتیک |