روزی می فهمم، چیزی با ارزش در جهان وجود دارد به نام دوست داشتن

سالها به دنبال کسی می گیردم که مرا آنطور که میخواهم دوست داشته باشد

و روزی در می یابم که یافتن چنین کسی ممکن نیست.

روزی دیگر فکر می کنم به ساختن کسی که مرا ذاتا دوست داشته باشد.

و سرانجام توافق می کنم، با کسی که این موضوع را همچون من دریافته است.

سالها به ساختن آن شخص میگذرانم، یادمیگیرم او را دوست بدارم، هرطور که باشد

و پس از سالها،

 روزی او به دنبال کسی می رود که او را آنطور که میخواهد دوست داشته باشد

و من آن روز بخاطر می آورم که چطور آن شخص را سالها پیش از دست داده ام

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ساعت 18:17 توسط نوروتیک |