دوتا چشم قشنگ که داخل یک چهره ی کثیف پنهان شدن. یک مقنعه کهنه با چند تا فال در دستش، یک سری ناله های ناامیدانه و چند قطره اشک، از ناتوانی، ناتوانی در به دست آوردن چیزی که حتی وظیفه اش نبود

 و مردی که بعد از پنج سال فقط 1 قطره اشک ریخت

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 0:19 توسط نوروتیک |