به سمت ماشینش بازگشت. چند دقیقه ای داخل ماشین ماند. انگار که باید به خانه برمیگشت. جلوی گریه اش را نمیتوانست بگیره. اما یک لحظه گریه اش قطع شد و ماشین را به حرکت در آورد. با تمام سرعت به سمت جلو رفت.
به سمت رودخانه...
فردای آن روز یکی از روزنامه های شهر، در مورد خودکشی بیوه ی جوانی نوشت که درست شب بعد از عروسی شوهرش را در یک سانحه رانندگی از دست داده بود. میگویند زمانی که جسد زن را از داخل ماشین بیرون اوردن لبخند بزرگی روی صورتش نقش بسته بود.