همیشه بهانه ای برای افسوس خوردن هست.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 15:34 توسط نوروتیک |

وقتی خداحافظی ها سخت تر میشن

یعنی دوست داشتن داره بیشتر میشه

+ نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 18:39 توسط نوروتیک |

تاریکی درونم، داره دوباره به سلطه میرسه. کجایی فرودو

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 15:59 توسط نوروتیک |

از خانوادت خسته ای؟ از بچه محلهات؟ اصلا از کل مردم کشورت؟ خوش بحالت، من از خودم خسته ام.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 12:49 توسط نوروتیک |

again
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 12:36 توسط نوروتیک |

خسته از کار این بودنم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 14:39 توسط نوروتیک |

Don't give in, without a fight

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 16:45 توسط نوروتیک |

در یک لحظه شک تمام وجودم رو فرا گرفت. از فراموش کاریهام متنفرم. همین طور از مهربونی بیش از اندازم.

این کالبد و خصوصیات و ضعفها رو دیگه نمی خوام.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 16:3 توسط نوروتیک |

هرقدر هم شرایط سختی رو تجربه کنی،

اگر بازنده باشی،

نمی تونی بهش افتخار کنی.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 17:23 توسط نوروتیک |

تلخیه تراژدی رو مثل تلخیه اب جو ته حلقش حس میکنه.

انقدروقته که این طعم را زیر زبونش حس می کنه که بهش معتاد شده.

به تنها نشستن، گوشه ی اتاق و سیگار پشت سیگار روشن کردن.

این تنها پرده از نمایش زندگیه که بازی کردنش را بلده

و خودش بهتر از هرکس دیگه ای میدونه که

هیچ چیزی براش لذت بخش تر از یک تراژدی بزرگ در زندگی نیست

خوشی ها رو جلو میبره و میبره، بالا میره و میره فقط برای لذت سقوط

فقط تاجایی که به اندازه ی کافی بالا رفته باشه، تا بتوانه یک سقوط ازاد دیگه داشته باشه

ته چاه بدبختی

+ نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 23:32 توسط نوروتیک |

مطالب قدیمی‌تر