امیدوارم هپاتیت نگیرم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 17:52 توسط نوروتیک |

همین الان از دندون پزشکی اومدم. دندونم درد میکنه، همین طور جیبم و از همه بیش تر عقلم. 

جالبه، اولین بار بود که اینجا میرفتم، از اینترنت پیداش کرده بودم. چون نزدیک بود گفتم برم ببینم چجوریه. ولی ته دلم به نظرم احتمال اینکه جای خوبی باشه خیلی کم میومد. راستش تنها پارامتر مثبتش مسافتش تا محل کارم بود. تماس گرفتم، خود دکتر جواب داد. بنا شد تا نیم ساعت بعد برم اونجا، (انقدر سرش خلوت بود که تا اخر شب هیچ مریضی نداشت.)

نیم ساعت بعد مطب بودم. (10 دقیقه تا محل کارم فاصله داشت) داخل که شدم با یک اتاق خیلی شکیل (بیشتر شبیه لابی هتل ها) روبرو شدم، بوی خوشبو کننده ها تمام فضا رو پر کرده بود. خود دکتر در رو باز کرد. سلام کردم، داخل شدم، رفت پشت میز یک کاغذ برای مشخصات بهم داد. مشخصات رو که دادم، ازم خواست که برم داخل و روی صندلی دندونپزشکی بشینم.  صندلی دندونپزشکیش شیک بود ولی لوازمش روش نه چندان، سوزن های عصب کشی روی میز زنگ زده بود. انگار وسایل اصلی خیلی قدیمی بودن. بعد از کلی صحبت کردن با تلفن اومد دندونم رو نگاه کرد دوتا دندون کنارهم که به گفته ی خودش هردوشون عصب کشی لازم داشتن. رفت امپول سرکننده رو اورد تا کار رو شروع کنه! خیلی تعجب کردم! ازش پرسیدم «پیش از عصب کشی از دندونم عکس نمی گیرید؟» گفت:«در طول فرایند عکس میگیریم. حالا هم اگر مایل باشید شروع کنیم» بعد به اتاق کناری اشاره کرد که ظاهرا وسایل عکس برداری از دندون اونجا بود.

باید در لحظه تصمیم میگرفتم، هیچ کدوم از معیارهای من رو شامل نمی شد. اول از همه که مطبش به شدت خلوت بود. این نشون می داد که مشتری ثابت چندانی نداره. بعد از اون، بدون عکس برداری میخواست عصب کشی کنه یعنی هیچ اهمیتی برای کارش قائل نبود، فقط میخواست کار رو سریع انجام بده. در نهایت هم دیوار رو پر کرده بود از مدارک دریافت کرده از دانشگاه های بی نام و نشان امریکا که به نظر میرسید تلاشیه برای مخفی کردن چیزی. ولی در لحظه تصمیم گرفتم. نمی دونم چرا ولی تصمیم گرفتم بهش اطمینان کنم.

پس کارش رو شروع کرد، در طول نیم ساعت هردوتا دندون رو عصب کشی کرد. (تقریبا بدون درد) ولی لحظه ی اخر وقتی تقریبا کارش تموم شده بود همین جوری که داشت داخل دهنم رو با کنجاوی نگاه می کرد گفت «آهاان» و بعدش بهم گفت که دوتا امپول مسکن برام می نویسه! خلاصه کارش رو تموم کرد و رفتیم برای حساب و کتاب. شروع کرد نوشتن همه چیز روی کاغذ عصب کشی، روکش و ... در کل یک مبلغ نجومی شد. گفت «کارت میکشید؟» گفتم «بله»، بعد تمام مبلغ رو ازم گرفت. من هم هیچ مقاومتی نکردم (نمی دونم چرا!) در نهایت در لحظه ی خروج از دندون پزشکی فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم. حالا من موندم و دوجلسه دیگه دندونپزشکی و یک مبلغ زیادی که یکجا بدون هیچ چونه ای و حتی دیدن جزئیاتش از حسابم کسر شده.

تمام وقت داشتم پیش خودم فکر می کردم، چرا حاضر شدم اجازه بدم با این شرایط، دوتا دندونم رو عصب کشی کنه و تمام پول رو هم پیش پیش بهش دادم؟

توی پست های بعدی رفتار امروزم رو کنکاشت می کنم. میخوام دلیل اصلیش رو بدونم. 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 17:47 توسط نوروتیک |

بالغم رو خاموش کردم، میخوام والدم را بسپارم به دست کسی دیگه و دست به کارهای بچگانه بزنم.

کسی هست که حاضر بشه از یه بچه ی سمج نگهداری کنه؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 19:6 توسط نوروتیک |

از بیست و سوم شهریور، تا بیست و دوم مهر، دقیقا سی روز تا بازگشت به افسردگی فاصله بود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 19:4 توسط نوروتیک |

وقتی پای ادم به یک رابطه باز میشه، تازه متوجه میشه که در دیوانگی چیزی از بقیه کم نداره.

خیلی راحت به پایداری شخصیتم شک می کنم. 

از دست خودم عصبانیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 19:1 توسط نوروتیک |

هیچ وقت فکر نمی کردم یک روزی همچین حرفی بزنم،

ولی

«برام دعا کنید.»

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 18:56 توسط نوروتیک |

ای کاش

زندگی مثل فیلم های رمانتیک، با وصال عشاق به پایان میرسید.

اما زندگی

ادامه دارد

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 17:30 توسط نوروتیک |

والله که شهر بي تو مرا حبس ميشود
آوارگي کوه و بيابانم آرزوست

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 15:51 توسط نوروتیک |

ای کاش زندگی بدون عقاید ممکن بود

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 15:49 توسط نوروتیک |

افسوس، هزاران هنرمند که به امید نگاه تو هنرمند شدند.

و تو، دریغ از حتی یک نیم نگاه، به مسیر کج زندگیت ادامه دادی.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 15:26 توسط نوروتیک |

مطالب قدیمی‌تر